بر او ببخشایید
بر او که گاه گاه
پیوند دردناک وجودش را
با آب های راکد
و حفره های خالی از یاد می برد
و ابلهانه می پندارد
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید
بر خشم بی تفاوت یک تصویر
که آرزوی دوردست تحرک
در دیدگان کاغذیش آب میشود
بر او ببخشایید
بر او که در سراسر تابوتش
جریان سرخ ماه گذر دارد
و عطر های منقلب شب
خواب هزار ساله اندامش را
آشفته میکند
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد
و گیسوان بیهده اش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق می لرزد
ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشه های هستی بارآور شماست

نوشته شده توسط امیرآرام در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او ککه گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

دلم برای خودم تنگ می شود
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم
دلم برای خودم تنگ می شود آری
همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟
اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم
![i miss you ... by Tish [away for a while].](http://farm4.static.flickr.com/3029/2667391377_e1b16bf8ae.jpg?v=0)
نوشته شده توسط امیرآرام در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 21:51 موضوع | لینک ثابت
ابرها رفتند.
يك هواي صاف ، يك گنجشك، يك پرواز.
دشمنان من كجا هستند؟
فكر مي كردم:
در حضور شمعداني ها شقاوت آب خواهد شد.
دست من در رنگ هاي فطري بودن شناور شد:
پرتقالي پوست مي كندم.
شهرها در آيينه پيدا بود.
دوستان من كجا هستند؟
روزهاشان پرتقالي باد!

نوشته شده توسط امیرآرام در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
بعضي وقتها سلام يعني سلام.
بعضي وقتها يعني حالت خوبه ؟
بعضي وقتها سلام يعني منم خوبم.
بعضي وقتها يعني تو چكار مي كني از زندگيت راضي هستي؟
بعضي وقتها مي شنوي : آره بعضي وقتها: نه اصلا.
بعضي وقتها سلام يعني دوستت دارم، عاشقتم، بهت مشتاقم.
بعضي وقتها سلام يعني خيلي دلم تنگت شده.
بعضي وقتها سلام يعني دلم گرفته دلم مي خواد تو آرومم كني.
بعضي وقتها سلام يعني شكايت دارم، دلم پرِ تو گوش مي دي؟
بعضي وقتها يعني مي آي بهم گوش بدي؟
بعضي وقتها سلام يعني خداحافظ.
نوشته شده توسط امیرآرام در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
دندانی فلزی در استخوانی سبز
این است سزای ایستادن سر بالا
زخمی ظریف
از خون آفتاب در آوندها
شکفتنی به تماشای بیگاه
روبروی مرگ هزار آوا
این است سزای پلک زدن سزای دیدن بی جا
قفسی و آوازی زرین در زنجیر
این است سزای خواندن بی پروا
مگر نمی دانستی ای پرنده ، که شاهد ها را می کشند ؟
مگر نمی دانستید ای گل
ای درخت
ای
نوشته شده توسط امیرآرام در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 22:11 موضوع | لینک ثابت
قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل : هوس لبخندي است.
خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟
خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.
باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.
گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!
تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوار گرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.
نوشته شده توسط امیرآرام در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت
سلام.
امروز دلم گرفته است یعنی خیلی وقت است که گرفته است.هوای رفتنی دارم که برگشتی در آن نباشد . که چی اینجا نشستن و غصه خوردن ؟ که دیدن که یک مشت فاسد همه جا مثل کرم در هم غوطه بخورند؟ که نشستن و ماتم همیشه داشتن؟ که دیدن و ندیدن؟
باید از رود گذشت
باید از رود
اگر چند گل آلود
گذشت
بال افشانی آن جفت کبوتر را
در افق می بینی
که چنان بالابال
دشت ها را با ابر
آشتی دادند ؟
راستی ایا
می توان رفت و نماند
راستی ایا
می توان شعری در مدح
شقایق ها خواند ؟
شعر از شفیعی کدکنی
نوشته شده توسط امیرآرام در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت
به امید نگاهت ایستادن
به روی شانه هایت سر نهادن
خوشتر از این آرزویی است
دهان کوچکت را بوسه دادن
نوشته شده توسط امیرآرام در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت
سطرهای سفیدواژه واژه
|
نوشته شده توسط امیرآرام در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت
هر کجا
اراده ی سترگ
تند باد حادثه را
می گیرد به هیچ
و سری را
سودای عشق را
می آزماید
تا دم تیغ
من
صدای تیر آرش را
به شب می شنوم
که می رود بر بال باد
تا سراپرده ی نور
ولی
همواره
در طنین ندایی دیرینیه
می پرسم از خویش
ایا قرابتی هست ما را با قاصدک
که چون او شناوریم
در مسیر سرنوشت
نوشته شده توسط امیرآرام در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

(گرماپاد یک وبلاگ اختصاصی فرهنگی است و واژه گرماپاد به معنی تیرماه است)
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
طراح قالب
POWERED BY